71

خرید بک لینک
هشت ساله هه روی در اتاقش تذکراتی را همیشه می چسباند تا خلوتش خراب نشود. باید یاد بگیرم تذکراتی را گوش زد کنم، حتی دست و پا شکسته با یک نقاشی کج و کوله....



71...

ما را در سایت 71 دنبال می‌کنید

برچسب: رعایت, نویسنده: بازدید: 166 تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 20:31

صبح که چشم باز کرد، زیر صدای غم آلود آواز پیرزنی گوش هایش تیر کشید. لا به لای دامنی پیچ خورده بود ولی سرما تویِ مغز استخوانش می دوید. چشم چرخاند. نه سقفی بود و نه بوی آشنای نانِ هر روزه و چای ذغالی گوشه ی خانه. با وحشت پرید، سقف، سقفِ چادری تیره و زمخت بود و صدای آواز، صدای پیرزنی بود که اشک می ریخت و می خواند و می خواند و غمش تمام نمی شد. انگار سالها غم را جمع کرده بود و یکباره همه را توی صدایش ر 71...

ما را در سایت 71 دنبال می‌کنید

برچسب: داستان,واقعی, نویسنده: بازدید: 180 تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 20:31

می شینمت به مبل

می نوشمت چو چای

.

.

.

آی عشق چهره ی سرخت پیدا نیست...*

پ.ن: تلخی چای که دم غروب توی گلو بماسد

*والس شماره یک/آقای بنفش/پالت بند

71...

ما را در سایت 71 دنبال می‌کنید

برچسب: وقتِ,مستی, نویسنده: بازدید: 209 تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:05

از هشت صبح که شبکه خبر دومین جشنواره ی انگور شهر پدری مادری رو گزارش کرده و مامان با ذوق چندین و چند بار از شبکه های مختلف گزارش های مختلف رو پیگیری کرده و سه چهار بار پدربزرگ رو از تلویزیون دیده و هر بار قربون صدقه ی قد و بالا و تولید کننده ی نمونه شدنش رفته، هی با انگشت می شمرم و حقیقتا انگشت هام کمه تا روزهای پاییز و جشنواره ی انار حوالیِ دره عشق، شهر پدری مادری...پ.ن: جایی که نه دنیا آمدم و 71...

ما را در سایت 71 دنبال می‌کنید

برچسب: دلهره,رسیدن,انارها, نویسنده: بازدید: 163 تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:05

برای من، تو مثل یک بارانِ تند آبانی بودی. از همان ها که منِ باران دوست هم مجبور می شدم دوان دوان زیر سقفی پناه بگیرم. و همیشه هیچ سقفی پیدا نمی شود، مطمئن باش که پیدا نمی شود. و من می مانم و یک باران تند تر شده و بی سقفی و دویدن و دویدن و دویدن... هر چه بیشتر می دوم بیشتر غرق می شوم در تو! توئی که هیچ زیبایی نداشتی جز دو چشمِ قهوه ای و من پیِ شکل و صورتی ته فنجان هی نوشیدم و نوشیدم و نوشیدم ولی جا 71...

ما را در سایت 71 دنبال می‌کنید

برچسب: پلانی, نویسنده: بازدید: 164 تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:05

باید این روزها از لابه لای کتابها، دفترها، عروسک ها، فیلم ها، برگه ها، مداد رنگی ها، موهای گوله شده توی سطل آدم بیرون بیاید. دست بزارد روی شانه ات و هی حرف بزنی حرف بزنی حرف بزنی تا با هم توی خیال تمام شوید.ولی عوضش هیچ ضربانی را حس نمی کنی، جز تیک تاک ساعت که هیچ چیز قرار نیست درست شود.موری به میچ می گفت اگر نمی توانی فرهنگی را بپذیری، فرهنگ خودت را بساز. من اگر حتی میچ هم بشوم، خسته تر از آن ه 71...

ما را در سایت 71 دنبال می‌کنید

برچسب: خانه,موریانه, نویسنده: بازدید: 180 تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:05

تو خیابون، بین چراغ های شهر، آدمها، حرف ها، باورها،آسمون ها،کتاب ها دنبال نور نگرد.خوب که نگاه کنی، خوب که بفهمی، بدونی، بخونی! خوبِ خوب که زندگی کنی، می فهمی:" نور تو بودی!"انارپ.ن: یکی از تفریحات سالمم ساختن بوک مارک های مختص خودم با دست خط و حرفا و نقاشی های خودم و گم کردنشون تو بی آر تی هست:)نوشته شده روی بوک مارک جدید:)پ.ن بعدی: از ساکنین حد فاصل چهار راه نقاشی تا انقلاب خواهشمندیم د 71...

ما را در سایت 71 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 160 تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:05

انگشتانت سبز است

ولی

آنها را دور تنم حلقه نکن

بی هیچ ریشه ای

اینجا سبز نمی شوم....

پ.ن: انار نوشت(کامل نیست)

71...

ما را در سایت 71 دنبال می‌کنید

برچسب: ریشه, نویسنده: بازدید: 177 تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:05

داشتیم شعر می خوندیم که دلش تنگ شد، لب هاش آویزون شد همین که روی زانو کف کلاس نشستم و دستام رو دراز کردم تو بغلم بود. کل ماجرا و آروم شدنش با عکسای هاپو و دوستای دیگه ام که مثلِ خودش خوشگلن پنج دقیقه طول کشید و برای من هنوز اون پناه آوردنِ و اون بغل کوچولو بی اینکه دلیلش رو بدونم آرامشِ تمامه. یه بغل کوچولوی چهار ساله.پ.ن: از مزیت های معلم بودن.عکس: اسب و گوسفند همین شکلی ان! تصورات شما غلطه 71...

ما را در سایت 71 دنبال می‌کنید

برچسب: گمونم,قرار,آروم, نویسنده: بازدید: 169 تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:05

71...

ما را در سایت 71 دنبال می‌کنید

برچسب: برای,روزهای,چهار, نویسنده: بازدید: 176 تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:05

صفحه بندی